• یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۰۷:۳۶فرهنگی/هنریایسنا

    خاطرات یک آزاده در «روزگار آشنا»


    چند قدمی نرفته بودم که کابل یکی از سربازها، دور سر و پیشانی‌ام پیچید. لحظه‌ای دنیا ایستاد. خون توی تنم درجا زد و بالا نیامد. پخش زمین شدم. ویران و خسته از حال رفتم. نفهمیدم چقدر گذشت.


    مشاهده خبر